تبليغاتX
ایــــــــــران زمیـــــــــــن
ایــــــــــران زمیـــــــــــن
مهر تو چون شد پیشه ام .... دور از تو نیست اندیشه ام
پادشاه ایـــــــــــــران زمیـــــــــــــن - کــــــــــــوروش کبیـــــــــــــــــر سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 18:20

۵۴۶سال پیش از میلاد پیامبر شگفتیها ،عیسی که ـسلام خدا بر او ـ مردی در سرزمین پارسیان به پادشاهی رسید که بنیان شاهی بر صلح و عدالت نهاد.این مرد که احتمالا در آن برهه کمتر از 35 سال داشته فرزند "کمبوجیه ی اول" از فرزندان پادشاهان "انشان"(شمال خوزستان امروزی)و"ماندانا"(دختر "ایشتوویگو" پادشاه ماد)بود که سرانجام بر ایشتوویگو(آستیاگ)، پدربزرگ(مادری) قدرت طلب خود شوریدو با کنار زدن او پادشاه ایران زمین(مادو پارس)لقب گرفت و بعدها پادشاه گستره ی وسیعی از سرزمینهای اطراف ایران نیز گردید.نام این بزرگ مرد نیک خو وخوش سیرت "کوروش" بود.

کوروش در پارسی باستان"کوروش: Kūruš" نامیده میشد.در کتیبه های عیلامی نام او "کورَش:ku-rash" و در سنگ نبشته های بابلی"کورَ-آش:ku-ra-aash"ودر صورت عبری خود "کورِش:ku-resh"  ذکر شده است.به هر شکل نام او در تمامی سرزمینهای اطراف ایران زمین به نیکی وپدری برده میشد. ایرانیان وی را پدر مینامیدند و بابلیان او را تصدیق شده و همراه "مردوک" خدای بزرگ می دانستند.یونانیان او را سرور وقانونگذار نام می دادند.اما نام کوروش در میان یهودیان به گونه ای ویِِژه با نیکی و بزرگ منشی در آمیخته است.تا آنجا که یهودیان زمان وی،او را مرد مسح شده توسط پروردگار(مسیح) و فرستاده ای از سوی او می دانسته اند.

 

 

 

                                           کوروش کبیـــــــــــــر

 

 

 

کوروش پادشاه شایسته و بزرگواری بود.هرودوت مورخ یونانی از وی به نام پادشاهی یاد می کند که ستم اطرافیان خود را به نیکی تاب میکرد و از این رو وی را جفاکش میداند.کوروش در میان تمام مورخان به نیکویی شهره است و اندک دادبینی حتی به فتوحات او به چشم کشور گشایی صرف و بی خردی نگریسته است.

کوروش،پادشاه ایرانی نخستین بنیانگذار پادشاهی چند ملیتی(ایرانیان،یونانیان ،بابلیان ،عیلامیان، آشوریان ،ثتگوشیان در شمال غرب هند و...ازجمله ی مردم پادشاهی کوروش بوده اند) و سر سلسله ی پادشاهی با شکوه هخامنشیان(هخامنش با واژه ی برابر انگلیسی "achaemen"نام جد کوروش،پادشاه انشان) است.در مورد به دنیا آمدن کوروش داستانهایی نقل شده که متفاوت و گونه گون است.نوشته های "گزنفون"، "هرودوت" و "کتزیاس" ،مورخان نامدار از جمله ی این داستانهای گونه گونست که به تمام آنها تردید و ایراد واردست.آنچه که تاریخ شناسان شاخص زمان ما همچون"ویل دورانت"،"پرسی سایکس" و"حسن پیرنیا"از آن یاد می کنند، برآمده از نوشته های هرودوت می باشد.

کوروش از پس رسیدن به پادشاهی و پیروزی بر ایشتوویگو  با وی خوش رفتاری کرد و او را نزد خویش نگاه داشت (هرودوت نیز به این داستان اشاره میکند.).این رفتاریست که کوروش در باره ی "قارون" (کرزوس) پادشاه لیدی همسایه ی شمال غربی آن زمان ایران نیز انحام داد.به این گونه که پس از اعلام شاهی ایران،پادشاه بابل "نبونید"به کوروش خیانت کرد.کوروش زیرکانه از شاه لیدی خواست تا با وی هم پیمان شود ولی او(قارون)به ایران لشکر کشی کرد و با گذر از رود "هالسی"("قزل ایرماق" امروزی) وارد مرزهای ایران زمین شد.کوروش از همدان به سوی او شتافت و پس از به فتح در آوردن دژ مستحکم "سارد"که آنرا تسخیر نا شدنی می پنداشتند،قارون را شکست داد و به اسارت درآورد.ولی قارون نه کشته شد، نه به بند درآمد ونه تحقیر شد.او تا پایان عمر خود زیر چتر پشتیبانی کوروش کبیــــــــر زندگی کرد.از جمله ی دیگر بزرگمنشیهای او بخشش مردم سارد بود که کوروش و سربازان ایرانی را پشت در های دژ و دیوارهای بلند باروی شهرخود نگاه داشتند.این رفتارها در دوره ای از این پادشاه جنگجوی ایرانی سر می سزد که هیاهوی وحشیگری و خونریزی و بغض و انتقام و ویرانگری تمامی سرزمینهای نزدیک را در می نوردید.آشوربانيپال،پادشاه آشور افتخار می‌كرد كه هنگام تسخیر عيلام،آن سرزمين را به برهوتی بدل كرده و بر خاك آن نمك و بته‌ی خار پاشيده، مردمان آن را به بند و بردگی كشيده و پيكره‌ی خدايان‌ عیلام را تاراج كرده است /هينتس، چ۱۳۷۶، ص ۱۸۶/و يا سناخريب، دیگرپادشاه آشوری در هنگام چيرگی بر بابل فخر می کند که :"شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم،‌ ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدايان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبيدم./ايسرائل، ص۲۵/ و حال آنکه کوروش به سربلندی در نخستین منشور صلح دنیا از صلح و آزادی ادیان سخن می گوید.بیان این واژگان در دوره ی کوروش و در آن زمان غریب و شگفت آور می نماید.

کوروش در لشکر کشی های خود به شرق ایران زمین که در اوایل پادشاهیش اتفاق افتاد، شرق ایران را به چنگال تسخیر در کشید.از جمله ی این نواحی می توان به "زرنگیانا"(سیستان امروزی)،"هریو"(هرات امروزی) و "ثتگوش"(شمال غرب هند امروز) اشاره کرد.علاوه بر نواحی یاد شده وسرزمینهای مادها و پارسها کوروش سرزمینهای پارتها و نواحی "هیرکانی"(گرگان امروزی)، "رخج"، بلخ، مرو و "سوگود"(سرزمین میان آمودریا و سیر دریا) را با قدرت و نیکویی خویش به پادشاهیش افزود.

اما شکوهمند ترین نبرد کوروش کبیر که در میان باستان شناسان جایگاه والایی دارد،نبرد و سپس تسخیر آزادمنشانه ی بابل است.نبونید(شاه بابل) که در ابتدای پادشاهی کوروش از در خیانت به وی وارد شد،در اندک مدتی پادشاهی خویش را در مشت کوروش دید.شهر،بی پایداری،گامهای کوروش را گران می دارد و لشکر ایرانیان  در ابتدای پاییز سال ۵۳۹ پیش از میلاد به بابل پای می گذارد.نبونید نیز به زمره ی شکست خوردگان کوروش دلاور و نیک سیرت در می آید.اما کوروش از او نیز در می گذرد.(آورده اند که یک سال بعد در ۵۳۸ پ.م نبونید به سرای دیگر می شتابد و کوروش عزای ملی در بابل اعلام کرده و خویشتن نیز با بابلیان به سوگ او می نشیند).از جمله ی شگرف ترین دستورات کوروش دستور به آزادی جهودانیست که در بابل به بند و بردگی کشیده شده اند.کوروش آنان را از بند می رهاند و اموالی را که "بخت النصر"(نبوکد نصر:"nabuchadnezzar") پادشاه قدرتمند بابل،سالها پیش از هیکل سلیمان پیامبر–که سلام خدا بر او- از "اورشلیم" به غنیمت برده بود به آنان باز پس داد.او به آنان کمک کرد تا به دیار خویش باز گردند.کوروش دستور داد تا هیکل فرو ریخته ی سلیمان-که سلام خدا بر او-را باز سازی کنندتا یهودیان شگفت زده او را منجی نام نهند.نام کوروش در تورات به نیکی و بزرگی آمده است.

کوروش فرمان داد منشوری از تسخیر بابل بنویسند.این استوانه ی سفالین در ۱۸۷۹میلادی/۱۲۵۸خورشیدی در میاندورود یافته شد و اولین منشور صلح جهان نام گرفت تا گواه بزرگی و آزادمردی کوروش باشد.

مورخ بزرگ گزنفون می نویسد:"كدام وجودی جز كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری عظيمي شده است ولي هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ اين عنوانی است كه به ولی نعمت می‌دهند نه به وجودی غاصب"(سیرت کوروش بزرگ صفحه ی ۸-۳۶۷)

 

مرگ کوروش کبیر

 

کوروش در آخرین تلاشش برای بازگرداندن آرامش و آزادی،به سرزمین های شمال شرقی ایران زمین لشکر کشید تا با طایفه ی "سکا"ها که با حمله به سرزمینهای نزدیک آنان را می آزردند و به داراییشان دست می بردند وارد نبرد شود.میان لشکر کوروش با لشکر سکاها رودی جاری بود که چالشی می انگیخت.بیشتر فرمانداران سپاه کوروش پیشنهاد دادند تا کوروش در ایران و در همین سوی رود با سکاها پیکار کند.ولی قارون(کرزوس) پادشاه پیشین لیدی که در سایه ی مهربانی کوروش و بخشش وی به مشاوری پخته و مخلص برایش بدل شده بود،به کوروش گفت در خاک سکاها با آنان رزم کند تا در صورت شکست ایرانیان،سرزمین ایران به خطر نیفتد و در صورت پیروزی شرزمین سکاها به تسخیر در آید. کوروش سخن قارون را پذیرفت و از رود گذشت.

سپاه ایرانیان در این رزم شکست خورد و کوروش کبیر کشته شد تا لشکر به فرماندهی کمبوجیه ی دوم فرزند کوروش به ایران باز گردد.

 

                                

 پاسارگاد-آرامگاه کوروش کبیر(تصویر از pasargadae.org)

 

 

منابع: سیوند دات کام    و    و یکی پد یا

 
مشاهده ی یک منبع انگلیسی در مورد کوروش کبیر : cyrus the great
 
مطالب از ایـــــــــــــران زمیـــــــــــــن
هموطن عزیز لطفا در صورت استفاده از مطالب بالا نام و آدرس تارنمای ایـــــــــــــران زمیـــــــــــــن را نیز ذکر کنید.
نوشته شده توسط رامین | موضوع: مشاهیر ایران | لینک ثابت |

کوتاه از خواجه ی شیـــــــراز چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 14:45
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌زند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده‌است.

تمثال خواجه حافظ شیرازی - اثر استاد محمود فرشچیان

سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری می‌باشد. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌است.

بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها می‌دانند. اشعار حافظ را غزل می‌گویند و بن‌مایه غالب غزلیات او عشق است.

حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل داده‌اند.

کاشیکاریهای صحن آرامگاه حافظ - عکس از ایـــــــران زمیـــــــن

مطالب از دانشنامه ی ویــــــــــکی پدیــــــــــا

نوشته شده توسط رامین | موضوع: مشاهیر ایران | لینک ثابت |

بابک خرمدين سه شنبه هفدهم بهمن 1385 22:54

بابک خرمدین رهبر«سرخ جامگان[1]»،پسرِ مردی مدائنی بود که پدرش با روغن فروشی امرار معاش می کرد.از تولد و کودکی ونوجوانیش اطلاعی در دست نیست وچهره ی او در ورای گمانه زنیهای فراوان تاریک مانده است.آنچه ازو میدانیم مربوط به سالهای جنگاوریش است که مقابل لشکریان عرب ایستاد تا آذربایجان را در مقابل نفوذ آنان ایمن دارد.اما سرانجام گردن به تیغ سرنوشت نهاد.

آنچه در تواریخ آمده آنکه بابک دو هم پیمان داشت که برای برانداختن حکومت خلفای عرب با هم عهد یاری بسته بودند.این دو هم پیمان یکی مازیارطبری و دیگری افشین بودکه بعد ها خود افشین با پیشنهاد خلیفه ی عرب بر بابک تاخت. اما نتوانست او را بفریبد و از دژ مستحکمش بیرون کشدو ناچار بازگشت..

اما سرآغاز نبرد بابک با اعراب ؛بابک، جنگاوری شجاع و دلیر بود که از «مزدک» پیروی می کرد.شجاعت و دلاوری او در کنار دها و زیرکی اش برآن شد تا عده ای گرد او جمع آیند و بابک که تمایلی به نظاره ی سلطه ی اعراب بر ایران نداشت ،نوک پیکان رزم را به سوی خلفای عرب چرخاند.در آن زمان گرفتاری و آشفتگی دستگاه خلافت عرب(مامون عباسی) فرصت مناسبی برای قد علم کردن ایجاد کرده بود...

بابک در دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر که بر فراز قله ای، از سنگ بنا نهاده بود بیست و دو سال در مقابل لشکر تازیان ایستاد.در سال دویست و بیست هجری معتصم خلیفه ای که پس از مامون بر تخت نشسته بود،افشین (هم پیمان بابک)را که در نهان برای بر انداختن خلافت عرب توطئه می کرد،مامور شکست بابک کرد.با این حال در تاریخ آمده که افشین بی درنگ به ریختن خون بابک قامت بست و برای دریافت پاداش از خلیفه به سوی آذربایجان رهسپار شد.

افشین ماهها حصار بابک را محاصره کرد. اما بابک سر از حصار بر نیاورد.افشین پیکی به سوی معتصم فرستادتا با کاروانی از شتر برای او درم فرستد. در فاصله ی سه روز تا سر رسیدن کاروان درم نامه ای به کاروان رساند که درنگ کنندو آواز در اندازند که این کاروان تا فلان روز به دژ می رسد.تا بلکه بابک به طمع دراهم پای از حصار بیرون کشد و در دام نهد.

دژ بی نظیر بابک

سرانجام در روز موعود بابک به طمع آن مال از دژ بیرون جست.اماکاروانی از شتران بی بار دید و دِرَمی نیافت.در عین حال، نقشه ی افشین عملی نشد و بابک بی آنکه ضرر عظیمی بیند از چنگال لشکر تازی جست و باز در لاک دژ پنهان شد!

بابک که در حصار به ستوه آمده و کاری از پیش نمی برد،قصد حیلت کرد. بر سر حصار پدیدار گشت و ندا داد به افشین که زنهار میخواهد.پسر بزرگش را به گرو داد که افشین برود و از معتصم برای بابک امان گیرد.بدین حیلت بابک پسرش را داد و لشکر افشین را از گرد حصار راند.

گویند بابک از حصار گریخت و لباس بازرگانان به تن کرد وبا کسانش به ارمنستان گریخت.اما چوپانی او را شناخت و به سهل بن سنباط امیر ارمنستان خبرداد.در آن زمان تمام امرا از سوی معتصم ،خلیفه ی عباسی تشویق(ویا تطمیع) به در بند کشیدن بابک شده بودند.سهل، بابک را گرفت و به معتصم تحویل داد.

به فرمان خلیفه بابک رابه جرم میهن دوستی لباس زیبا پوشانده ،کلاه سمور بر سر نهاده و بر فیل نشاندند و به دارالعامه آوردند ودو دست از تنش بریدند.بابک در زیر شکنجه ها با سردی دم بر نیاورد و شکوه و التماسی نکرد.لب از لب نگشود و چهره در هم کشیده جان داد.


1.در مسلک سرخ جامگان،ازخون ریختن جز در مواقع طغیان پرهیز می شود.ایشان سلوک با مردم به آشتی را می پسندیدند.

نوشته شده توسط رامین | موضوع: مشاهیر ایران | لینک ثابت |